The Lord of The Stories |
کتاب کوچه
۱. دکان جلو دکان (کسی) باز کردن: مبارزه با رقیبی اجتماعی یا سیاسی، از طریق فریب مردم با شعارهای دیگر و گردآوردن ایشان بر خود: قوام السلطنه که دید مخالفانش متکی به احزاب سیاسی هستند با تشکیل حزب دولتی دموکرات دکانی جلو دکان مخالفان خود باز کرد.
۲. دیزیِ بازاری شوره ...: تصنیف یا ترانه ی کوتاهی است که پس از شکست مفتضحانه ی محمدعلی شاه از آزادی خواهان و پناهنده شدنش به سفارت روسیه به سرعت بر زبان ها افتاد: دیزی بازاری شوره / چشم مستبد کوره / ممدلی شاه قِرت کو؟ / توپ شِنایدرت کو؟
فرهنگ بزرگ سخن
۳. بر کسی چاشت خوردن: پیشی گرفتن از او در حمله، یا نابود کردن او: اما چون در کارزار باشی، آنجا سستی و درنگ شرط باشد، چنان که تا خصم بر تو شام خورد تو بر او چاشت خورده باشی.
فرهنگ فارسی عامیانه
۴. مَزن هر دم / مَزَل هر دم: : (به لحن تحقیر) چیزی که نخواهند از آن نام ببرند یا نامش را ندانند: مشتی نوروز کراوات بابام را مثل یک چیز نجس گرفت دستش و تکان داد و گفت: یعنی همین جوری نمی شود اداراتی ها بروند اداره و این مزن هر دم را نبندند گردنشان؟

OXFORD, ADVANCED LEARNER'S DICTIONARY
5. werewolf: (in stories) a person who sometimes changes into a wolf, especially at the time of fool moon.
6. see for yourself: to find out or look at sth yourself in order to be sure that what sb is saying is true: If you don't believe me, go and see for yourself!
7. mirth: happiness, fun and the sound of people laughing: The performance produced much mirth among the audience. | SYN MERRIMENT
کتاب کوچه
۱. پیشانی پلنگ را خاراندن: شقاوت پیشه ای ناسپاس را مورد عنایت و محبت قرار دادن
۲. پاشنه ی تفنگ را یواش کشیدن: به ریشخند- حادثه ای فجیع به بار آوردن اما در ایجاد آن چندان سوء نیتی نداشتن: یکی که کسی را کشته بود در حضور قاضی گریه می کرد و قسم می خورد که "به خدا پاشنه ی تفنگ را یواش کشیدم."
فرهنگ بزرگ سخن
۳. ودیقه: سختی گرما (در تابستان): ودیقه ی تابستان محتدم بود.
۴. مُساره: راز گفتن، رازگویی: با اصحاب خود به طریق مساره گفتند این زمان غیبتی واقع شد.
فرهنگ فارسی عامیانه
۵. بعض شما نباشد: : نوعی احترام به شخص مخاطب (یا یکی از نزدیکانش) که هنگام توصیف شخص غایبی گویند (بعض=بهتر از): یک پسر دارد، بعض احمدآقاتان نباشد، خیلی مقبول است.
۶. داغمه بستن (سکون روی "غ"): از رویه ی سفت پوشیده شدن: لب هایش داغمه بسته بود.
فرهنگ لغات و ترکیبات شاهنامه
۷. خورشیدپیکر: پرچم با نقش خورشید: یکی زرد خورشیدپیکر درفش / سرش ماه زرین غلافش بنفش
کتاب کوچه
۱. پنبه به ماتحت میت (کسانی) گذاشتن: به قصد خوش خدمتی در حق کسی رسوایی های عیان خانواده ی او را منکر شدن و از این راه خود را اسباب ریشخند دیگران کردن : حلا تو چرا پنبه به ماتحت میت آنها می گذاری؟ مگر آنها خودشان مرده اند که از خودشان دفاع کنند؟
۲. خاک قبرستان رو(ی) سر پاشیدن (یا ریختن): مطیع و توسری خور بودن، خاصیتی که معتقدند با پاشیدن خاک قبرستان ایجاد می شود: در رگ این قوم جای حس و خون شاشیده اند / بر سر این فوم خاک مردگان پاشیده اند
فرهنگ بزرگ سخن
۳. خفی نویس: کاتب یا خوش نویسی که در نوشتن خط نازک و ریز (خط غبار) مهارت دارد: این خط (غبار) را کاتبانی ... کتابت می کرده اند که خفی نویس بوده اند.
۴. راوَد: زمین ناهموار پرآب و علف، بیشه: فسیله به راود همی داشتی / شب و روز بر دشت بگذاشتی
فرهنگ فارسی عامیانه
۵. موی کسی را آتش زدن: : گوئی از عالم غیب به کسی خبر دادن و او را سر وقت در جایی حاضر کردن: این خانم هم خروس بی محل است. یک همچه موقعی که ما داریم صحبت خصوصی خانوادگی می کنیم دید و بازدیدش گرفته. معلوم نیست چطور مویش را آتش زدند. (دائی جان ناپلئون)
۶. به فلان گاو زدن: کنایه از اتلاف کردن، به هدر دادن، بدون استفاده خرج کردن، خرج بیهوده کردن: از زمین هایش دیگر هیچ چیز باقی نمانده بود. مرخصی می گرفت، می آمد، یک تکه از زمین ها را آب می کرد، پولش را می زد به فلان گاو و می رفت.
فرهنگ لغات و ترکیبات شاهنامه
۷. فِرِسناف: شب نوروز را گویند: فرسناف بخت تو نوروز باد / شبان سیه بر تو چون روز باد
کتاب کوچه
۱. پدر سگ (را) ببین زیرزمین را کجا ساخته!: در ریشخند سنت گرائی آرند که قادر به هضم نوآوری ها نباشد : ... جلو ایوان های طبقه ی آخر آن با این گونه کاشی ها دیواره ای کشید تا چنانچه زنان حرم قصد تماشای چشم اندازهای شهر را داشته باشند خود از دید مردم در امان بمانند. کریم آقا بوذرجمهری نخستین بار که متوجه این نوآوری شد ساعتی از خنده به خود پیچید و سرانجام هنگامی که آرام گرفت با تعجب بسیار خطاب به اطرافیان خود گفت: پدرسگ را ببین زیرزمین را کجا ساخته!
۲. پشکل ماچلاغ دود کردن (برای کسی): اعتقاد رایج بر آن است که دود پشکل ماده الاغ باطل السحر است و اثر چشم بد و نظر خوردگی را از میان می برد. مدخل را در طعن کسی آرند که هیچ گونه جاذبه ای ندارد تا چشمش زنند، و بیشتر در ابراز نفرت از کودک زشت و مزاحمی می آید که بیش از حد لزوم مورد عنایت پدر و مادر خود قرار گرفته باشد: راستی راستی که باید برای این تحفه پشکل ماچلاغ دود کنند که مبادا نظر بخورد!
فرهنگ بزرگ سخن
۳. فرموک: رشته های نخ که به دور دوک پیچیده می شود: سراپایت یک گردد چو فرموک / چو مردان ترک گیری پنبه و دوک
۴. کوچه قجری: زن هرجایی: اگر یک پیرهن می خریدم یا یک چارقد عوض می کردم، هزار ننگ و نامه داشتم که مثل کوچه قجری ها هر شب خودم را یک جور درست می کنم...
فرهنگ فارسی عامیانه
۵. بِلّ و باریک: : لاغراندام: چند وقته یک زن بل و باریک با یک دختربچه در دکانش می آیند و می روند و حرف می زنند. (شکر تلخ)
فرهنگ لغات عامیانه
۶. حسن سینه چاک: شخصی که به سر و وضع و لباس و هیات ظاهری خویش کمتر توجه کند.
فرهنگ لغات و ترکیبات شاهنامه
۷. گاه جوی: آرزو کننده ی تاج و تخت: از ایران سوی روم بنهاد روی / پدر گاه جوی و پسر راه جوی
فرهنگ بزرگ سخن
۱. سیاه دست: آن که کاری از او بر نمی آید، بی کفایت
۲. زبانیه: مالک دوزخ، فرشته عذاب
۳. گوریدن: درهم رفتن، تابیده شدن
فرهنگ فارسی عامیانه
۴. پشت هفت در و دربندان: در جای پنهان و محفوظ که ورود به آن برای اشخاص بیگانه محال باشد ـ می خوای یک زن خوشگلی داشته باشد و بتواند او را پشت هفت در و دربندان بپوشاند تا بپوساند و به گور بکند؟ (شکر تلخ)
۵. تیارت درآوردن: بازیگری کردن، لودگی یا مسخرگی کردن ـ می خواهی من چه کار کنم؟ برایش تخم بگذارم؟ من اصلاْ چه می دانم کی هست، از کجا آمده. تیارت درآورده اید؟ به من چه؟ (دل کور)
با عرض پوزش از تئاتری ها!
فرهنگ لغات عامیانه
۶. شاه وزوزک: کنایه از دوران بسیار قدیم و زمان گذشته، مترادف "عهد دقیانوس"
فرهنگ لغات و ترکیبات شاهنامه
۷. شکردن:
- شکار کردن: به پیر و جوان یک به یک بنگرد / شکاری که پیش آیدش بشکرد
- شکست دادن: بدان تا به گفتار تو می خوریم / دمی درد و اندوه را بشکریم
- کشتن: همه مر ترا پاک فرمان برند / گه رزم بدخواه را بشکرند
(فرهنگ بزرگ سخن)
۱. هماز: بدگو، سخن چین، عیب جو
۲. یکه چین: گل چین، دست چین
۳. دمّامه: زن بدجنس و بدذات
۴. پشم علی شاه: (طنز) به درویشان یا کسانی که از درویشی تنها ظاهری دارند گفته می شود.
(فرهنگ لغات عامیانه - جمال زاده)
۵. سگ حسن دله: آدم هرزه پا و بی بندوباری که به همه جا سر می کشد و در هر کار دخالت می کند و خود را محدود به هیچ قید و بندی نمی داند.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|